این مطلبی است طولانی درباره ی آلبوم های یه شاخه نیلوفر ، ژاکت و سلام آقا ؛ و همچنین درباره ی صدابرداری ، تنظیم های چاووشی ، موسیقی راک ، گذشته ، آینده و چیزهای دیگر … برای همه ی آنها که کم حوصله نیستند و دوست دارند در این روزهای آخر بی ژاکتی کمی دقیق تر به آنچه گذشت و آنچه پیش روست فکر کنند .
دی ۸۸ بی شباهت به مهر ۸۷ نیست . روزهایی که به روزشماری می گذشت ( لطفا انتطار نداشته باشید بگویم « محسن عزیز باید فکری به حال سرما خوردگی هوادارانش بکند چون هوا سرد است و مردم ژاکت می خواهند » ! این بازی با کلمه ی ژاکت کمی حال بهم زن است و بیشتر مناسب دیگر خوانندگان پاپ ( نه چاووشی ) . مثلا سال ۸۸ با آلبوم ۸۸ ! یا چه می دونم زیر بارون خیس نشین و …. مناسب روی جلد مجلات زرد است . گاهی نگفتن بعضی چیزها بهتر است )
بگذریم . این روزها باید از ژاکت گفت و نوشت . هر چند اینکه بخواهیم ذهنیت ایجاد کنیم فقط از لذت گوش دادن آلبوم کم می کند ( همانطور که به تعویق افتادن انتشار و چیزهای دیگر ) اما در این چند روز باقی مانده ( اگر واقعا در حد همین « چند روز » باقی بماند ! ) شاید اندکی قلقلک دادن خودمان بد نباشد ! اینکه تصور کنیم ژاکت چگونه است .
محسن الآن کجا ایستاده ؟ این خیلی مهم است تا بتوانیم از حال و هوای ژاکت سر در بیاوریم . بعد از بازتاب های یه شاخه نیلوفر خیلی از ورق ها برگشت ! چرا که خیلی از معادله ها به هم ریخت . اما آیا این انتقاد ها تاثیری در ژاکت گذاشت ؟ آیا اشکالهایی که به یه شاخه نیلوفر وارد بود ، رفع شد ؟ آیا تلاشی در رفع آنها صورت گرفته ؟ آیا محسن چاووشی متوجه ایراد های اصلی شده ؟
بیایید چند نوشته را مرور کنیم :
در مراحل پایانی کار و در مرحله کپی کشیدن نسخه اصلی برای انتشار کلی یکی از پلاگین های مسترینگ خاموش بوده است که من و محمدرضا با احتساب روشن بودن آن سی دی نهایی کار را برای تکثیر فرستادیم و… که این اتفاق در آن روزها و شبهای آخر تولید آلبوم و مواجه بودن با شرایط ارشاد و لحظات پرفشار برای من و محمدرضا رقم خورد که هیچگاه دلیل آن را نیافتیم که چرا این اتفاق افتاد و… که البته تمامی صدابرداران و کارشناسان این امر همگی می دانند که اگر پلاگینی را که روی بعضی از صداها در مسترینگ نهایی فعال است OFF باشد چگونه کلیت و کیفیت کار را تحت شعاع خود قرار خواهد داد .
اولین قدم در پذیرش انتقاد ها . اما آیا این کافی بود ؟ شاید این توجیه ( درست یا غلط ـش مهم نیست ) برای شلوغ بودن آهنگها جواب مناسبی باشد ( که هست ) اما پاسخ مناسبی برای لحن نالان تمام تراک ها و یکنواختی کل آلبوم نیست . چرا که یک پلاگین نمی تواند لحن خوانده شده ی خواننده را تغییر دهد . چندی بعد می خوانیم :
یه شاخه نیلوفر می توانست آلبوم خیلی بهتری باشد . اشکال اصلی این آلبوم بیشتر فنی است . بزرگترین اشکال این آلبوم را در صدابرداری اش می دانم . در یه شاخه نیلوفر بافت آلبوم طوری بود که من روی صدابرداری محاسبه ی ویژه ای کرده بود اما این محاسبات تقریبا به صورت کامل به هم ریخت . وقتی صدای خوب به مخاطب نرسد در ذهن او زدگی ایجاد می کند .
صدابرداری . چه قدر در این مساله ریز شده اید ؟ صدابردار کیست ؟ کارش چیست ؟ اصلا چقدر اهمیت دارد ؟ چقدر روی یک خواننده تاثیر می گذارد ؟ تاثیری می گذارد ؟ چگونه ؟ چطور ؟
به این اسامی دقت کنید : بهزاد احمدوند ، وحید رکنی شیرازی ، رضا فوادیان ، شهاب اکبری ، شاهرخ شریفی ، محمدرضا آهاری . آشنایند . ولی تا چه حد ؟ چه می دانیم ؟
در موسیقی از صدابردار به عنوان مهندس صدا یا Sound Engineer نام می برند . و اهمیتش حتی از این عنوان پیداست . فردی که باید موسیقی ( و صدا ) را به صورت مهندسی بلد باشد . حتما عکس میزهای میکسر را دیده اید ( با هزاران پیچ و مهره هراسناک ! ) کمترین چیزی که یک مهندس صدا می داند کارکرد هر کدام از این کلید هاست ! اما کارش چیست ؟
هر اندازه که خواننده ای یک آهنگ را بخواهد به شیوه ای خاص بخواند ، هر چه قدر که همگان او را تایید کنند ، آخرین خانه ای که داخلش قرار می گیرد باکس ضبط صداست . در آنجا اهمیتی ندارد او محسن چاووشی باشد ، مارک نافلر یا فردی که دارد اولین آهنگش را می خواند . ارتباطش با دنیای بیرون محدود به شیشه ای می شود که از پشتش فقط مهندس صدا ( صدابردار ) پیداست . تنها اصواتی که از خارج این دنیا می شنود اصواتی است که او می خواهد . ارتباطش در صحبت های داخل هدفون خلاصه می شود .خواننده است و او . کاملا تسلیم ! فرقی ندارد تا به حال چند بار چیزی را که می خواهد بخواند خوانده باشد و چند بار توسط چه افرادی تشویق شده باشد ، مهم نیست چقدر مسلط باشد و نباشد ، در منزل آخر ، حرف آخر را صدابردار می زند !
موسیقی پخش می شود و او می خواند . تصمیم اینکه خوب شد یا بد ، در آمد یا نه و … با صدابردار است . صدابرداری که فرقی ندارد دوست صمیمی خواننده باشد یا دشمن دیرینه اش ، تا قبل از ورود به باکس با یکدیگر می گفتند و می خندیدند یا اصلا یکدیگر را نمی شناختند . الآن خواننده در دنیای مهندس صداست . درست و غلط آن چیزی است که او می گوید . حرف حرف اوست …
فکر کنم تاثیر صدابردار را توضیح داده باشم ( با کمی پیاز داغ اضافه ! ) این را که حتی در لحن یک خواننده هم می تواند تاثیر بگذارد . متاسفانه محدود کردن سلیقه ها با انزوای بیش از حد ، کنار گذاشتین تیم تقریبا بیست نفره ی آفاق ، تیمی که همگی از اهالی موسیقی بودند ، یا کنار گذاشتن فوادیان و احمدوند ، که هم اهل موسیقی بودند هم قابلیت های صدای دوستشان را به خوبی می شناختند ، و تبدیل شدن به من و محمدرضا (!) و تشکرهای روی جلدی که به جای آنکه از نوازندگان و اهالی مختلف موسیقی باشد از چند بازیگر سینماست ، خود به خود در لحن و سلیقه ی فرد تاثیر می گذارد .
کسی که قرار است بگوید « گریه ی کار در اومد ، محسن بیا بیرون ! » صدابردار است . کسی که در هدفون می گوید « برات پخش می کنم ببین چه بغض قشنگی شده » همان مهندس صداست . شاهرخ شریفی هر چه باشد ، صدها آهنگ مختلف را صدابرداری کرده ، و او بود که گفت گل سر و کم تحمل در آمد ، و محمدرضا آهاری بود که ناز و دلتنگی را تایید کرد … و البته در کنار شریفی شهاب اکبری نشسته بود ، و فرزاد فرزین و محسن یگانه . کسانی که اکثر مواقع آنجا بودند ! کاری نداریم کیفیت کارهایشان در چه سطحی است اما ایده های این دوستان قطعا از ایده های کامبیز دیرباز و سام درخشانی تخصصی تر است ! از دوران احمدوند/فوادیان هم می گذریم چون آنقدر خاص و عجیب غریب است که بحث را به سمت و سویی دیگر می برد .
خدا را شکر این چیز ها توسط خود محسن درک شده . در یکی از مصاحبه ها ، آهاری یا خود او تعریف می کردند برای در آمدن برخی کلمات تا صبح یک مصرع را ضبط می کرده اند . کسی در اینکه حتی این تیم دو نفره ی محدود زحمت های خودش را کشیده شکی ندارد . اما تا وقتی برخی بستر ها آماده نباشد ، تلاش شبانه روزی هم نتیجه نمی دهد . پس می شود امیدوار بود لحن ها تغییر کرده اند . اگر چه اشاره ی مستقیمی نشده ، اما گفتن اینکه صدابرداری ایراد اصلی یه شاخه نیلوفر است می تواند ما را به آلبومی با اکولایزرهای مناسب با صدای محسن و البته لحن های مردانه و دل پذیر تر امیدوار کند . اگر چه آلبوم سلام آقا و دو ترک ظهر عطش و غدیر خون این گفته را تایید می کنند اما امیدواریم تغییر لحن ها ارتباطی با اخذ مجوز نداشته باشد .
و اما بیایید پست مربوط به ژاکت در ورژن قبلی را با هم مرور کنیم و به کشف چیزهای تازه بپردازیم !
آلبوم ژاکت با فضایی متفاوتر نسبت به کارهای قبلی ساخته شده است به گونه ای که در این آلبوم دوران دیگری را با محسن چاوشی چه از لحاظ شعر و چه از لحاظ موسیقی آن تجربه خواهید کرد.
این خیلی مهم است : دوران جدید . اگر چه این صحبت ها قبل از یه شاخه نیلوفر هم بود ( و اگر چه یه شاخه نیلوفر هم دوران قبل و بعدی ایجاد کرد که البته دوران جدیدش به اندازه ی دوران قدیمی شیرین نبود ) اما اینکه ژاکت دوران ساز باشد صحبت دیگری است . دورانی که چاووشی می گوید تازه شروع شده . به این دقت کنیم : چه از لحاظ شعر و چه از لحاظ موسیقی . شعر .
فصل انتقاد ها گذشته و گفتنی ها را دیگران گفته اند . اما این چند مصرع را با هم مرور می کنیم ( همه از صفا ، ارجینی و چاووشی ) :
کفتر چاهی من ، تنگ بی ماهی من ، ای قبای وصله بر ، جنگجوی بی سپر … ای شکسته تن سبو ، سکه بی پشت و رو ، ای خلیج یخ زده ، خرمن ملخ زده
می خوام اینجا با تو باشم زیر بارونا دوباره ، ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون می باره
فکر نکنم بشه با صد تا دریا ، این همه نفرتو بشوری از من
آخر چه کار داری با آسمان آبی ، بانوی من تو وقتی دریای غرق آبی … با موی لخت و تیره چشم خمر و خیره ، تلفیقی از دو چیزی آبادی و خرابی
وفت تاریکای جاده با تو یک فانوس آمد ، تشنه بودم فطره ای را با تو اقیانوس آمد … ای همیشه جاودانه در میان لحظه هایم ، غصه معنایی ندارد تا تو می خندی برایم
عشق گذشته از پل ، دشت پر از گلایل … گمشده ی دو حرفی ، خسته ی روز برفی
این همه شادابی یه روزی حروم میشه ، کوچه هم تموم نشه عمرمون تموم میشه
اون دفعه هم هر چی دیدید یه خواب بود ، چشمه ی لب تشنگیا سراب بود
چشمای خیس من این چشمه های غم دیوونه ی توئن ، ای رود مهربون از روز وصلمون چیزی بگو به من
کوله بار آرزوهات روی دوشت ، تا کجاها رفتی با پای پیاده ، رفتی و به هرچی خواستی نرسیدی ، متاسفم برات ای دل ساده
و …
تا حالا شده فکر کنید این همه استعاره ی زیبا ، این همه تعابیر قشنگ و بی نظیر ، این کلماتی که معلوم نیست چگونه رنگ و بوی شعر گرفته اند ، چگونه انقدر زیبا کنار هم چیده شده اند جای خودشان را به ۱۲ قطعه ی خیلی معمولی دادند ؟ این دو ترانه سرایی که با استفاده از کلمات خیلی ساده تعابیر و مفاهیم فوق العاده زیبا و دست نیافتی می ساختند چه شده که دیگر شعرشان آن جادو را ندارد ؟ مضمون اشعارشان هم به پیش پا افتادگی کلمات رسیده ؟
همش تو این فکرم الان تو فکر چیه ، کجاست چی کار می کنه الآن کنار کیه
چرا از عاشقی حیرونی ، چرا ؟ چرا قدرمو نمی دونی ، چرا ؟
تو فکرتم اما دلم هی میگه فکرشم نکن ، یکم به فکر تو نبود پس دیگه فکرشم نکن
هفته ها می گذره اما گل من نیومده ، دارم از غصه می پوسم چقد این روزا بده
چه عشق ناروایی ، چه درد بی دوایی ، چه زخم نا تمومی ، چه سرنوشت شومی
تو ناز می کنی من ناز می کشم … این منطق کیه انگار پیش تو فرقی نمی کنه کی عاشق کیه
و …
هر چند هنوز نشانه هایی از آن ذوق دیده می شود ( که امیدواریم ته مانده اش نباشد ! ) اما اگر انصاف داشته باشیم ، ترانه ی هنوز عاشقتم ( که توسط بهنام صفوی و شهاب رمضان اجرا شد ) چه نشانی از امیر ارجینی دارد ؟ آیا این ترانه را همان کسی سروده که سنگ صبور و تنگ بلوری و بانوی من را ؟ یا آنها را افراد دیگری سروده اند ؟ راه دور نرویم ، ترانه ی غدیر خون کجا ؟ امام رضا ( و حتی راه کربلا ) کجا ؟ غدیر خون گویا دو ترانه ی مستقل است که در امتداد هم خوانده شده … و هنوز عاشقتم که گدشته از مضمون بیش از حد پیش پا افتاده و تکراری ، حتی در کلمات و ترکیب ها هم هیچ نوآوریی ندارد …
با این حال تنها شعر پخش شده ی آلبوم ( دور آخر ) فضای زیبایی را تصویر می کند و در عین حال از همان کلمات ساده ( اما تکراری و نه مثل سکه ی بی پشت و رو بدیع و شنیده نشده ) بهره می برد . اما باز هم به پای زخم نمی رسد و نمی شود گفت حسین صفا به دوران کفترچاهی برگشته ( چه رسد به اینکه دوران سازی دیگری انجام داده ! ) ولی ۱۰ قطعه ی دیگر هم هستند که اگر حتی ۴ تای آنهای مشابه بانوی من یا سنگ صبور یا متاسفم باشد ، می توانیم امیدوار باشیم . امیدوار به یک دوره ی شعری تازه . استفاده از شعر کیکاووس یاکیده البته خودش مهری است بر اینکه با فضایی تازه و عجیب سر و کار خواهیم داشت و ترانه ی علی مهرگان هم اگر اثر گذاری ترانه ای مثل گل سر ( یاها کاشانی ) را داشته باشد ، می تواند مثل همان همکاری ، به یک سابقه ی خوب در کارنامه ی هر دو طرف بیانجامد .
اینکه از لحاظ موسیقی چه تغییری رخ داده است را می شود کم و بیش با بررسی دیگر پاراگراف ها فهمید .
تنظیم قطعات آلبوم ژاکت بر عهده محسن چاوشی، شهاب اکبری و محمدرضا آهاری بوده است که محمدرضا آهاری با تنظیم 3 قطعه و شهاب اکبری با تنظیم 2 قطعه در این آلبوم حضور دارند.
اگر چه ۲ قطعه ی اکبری آنقدر نیست که بتواند یک آلبوم ۱۱ قطعه ای را دچار تحول کند اما همکاری دوباره این دو مسرت بخش است ، چرا که تنوع خود به خود می تواند تازگی ایجاد کند و البته شهاب اکبری امتحان خود را به خوبی پس داده . امیدواریم ۳ قطعه ای هم که از محمدرضا آهاری می شنویم ، همان قطعاتی باشد که برای آلبوم کاملا راک در نظر داشت . اینگونه هم می توانیم با ایده های او آشنا شویم ، هم توانایی های محسن را در این سبک بسنجیم . حتی ممکن است یکی از این ۳ قطعه همانی باشد که در مصاحبه با شهروند امروز برای مصاحبه کنندگان پخش شد و تعجبشان را برانگیخت !
و اما تنظیم های خود محسن که اکثریت آلبوم را تشکیل می دهند ؛ شاید تا پیش از پخش شدن سلام آقا و دو آهنگش ( که از وجودش تا چند روز قبل از انتشار بی خبر بودیم و اولین باری بود که بطور رسمی می دانستیم داریم تنظیمی از محسن را گوش می کنیم ) این نگرانی وجود داشت که تنظیم های محسن نتواند به قدرت تنظیم تنظیم کننده هایش باشد . اما او نشان داد تنظیم گر ماهری هم است . بعنوان مثال ، ظهر عطش یک قطعه ی پاپ بی عیب و نقص و گوش نواز است . از قضا از گیتار الکتریک هم به بهترین شکل ممکن ( بر خلاف گیتار الکتریک های یه شاخه نیلوفر ) در آن استفاده شده . گویی که خواننده را در خواندن ابیات همراهی می کند . به یاد بیاورید خیانت ( نسخه ی سنتوری ) را ، بار دومی که خوانده می شود « این نفسای آخره دلم داره جون می کنه » که زیر صدایی با افکت اگزجره دارد و مقایسه اش کنید با « ظهره ی منظومه ی زهرا حسین … » . یک شباهت جالب .
همه ی اینها نوید بخش است . اینکه تنظیم های پاپ محسن را می شود بارها گوش داد و خسته نشد . تنظیم هایی که در کلیت کار ( و حتی بعضی جزئیات ) شباهت های عجیبی به کارهای رضا فوادیان ( بخصوص تنظیم های جدیدش ) دارد . و زمانی که به پارت های بیس و درامز دقت کنیم بیشتر و بیشتر متوجه این شباهت ها می شویم . همین جا بهتر است گفته شود در تنظیم کارهای محسن ( به جز ماکت ها ) تا به حال از سمپل و لوپ استفاده نشده ! و این اشتباهی است که حتی هواداران با دقت هم ممکن است دچارش شوند .
و اما غدیر خون ، که اگر چه نمی شود به اندازه ی ظهر عطش دوستش داشت ( شاید چون با آن دقت رویش کار نشده ) اما چند نکته ی خیلی مهم دارد که بسیار بسیار خوشحال کننده است . نه تنها برای ژاکت ، برای آینده ی چاووشی …
اول آهنگ با فضاسازی اش . نحوه ی استفاده از فلوت . ملودی تک خطی . اکو ها . آواها . نحوه ی استفاده از استرینگ . و میانه ی آهنگ که گیتار بیس و سازهای بادی یک فضای تعلیق آور زیبا خلق کرده اند … همه و همه خبر از ایده های بسیار نو می دهند . ایده هایی که شاید حاصل تحقیقات محسن باشد . و می شود امیدوار بود روزی که خواست سبک های دیگر را جدی تر تجربه کند ، با کارهایی روبرو شویم که دیگر نه فقط به خاطر صدای مخشوش (!) او ، که به خاطر ثانیه های رویایی تکنوازی یا نوآوری های موسیقایی به شنوایشان بنشینیم …
اگر چه غدیر خون مشکل هایی دارد که کلیتش را دل نشین نمی کند ( مثل تغییر خیلی ناگهانی آکوردها و تکرار بیش از اندازه ی ابیات بدون ایجاد تنوع و شور در خود موسیقی ) اما لحظه های نابی دارد و تلفظ هایی مخصوص که باز هم خبر از روزهای خوب در پیش می دهد . از تلفظ « محمد » نیز نباید گذشت که تقدس این نام مقدس را بیش از هر زمانی نمایان می کند و البته ادای دینی هم هست به فرهاد و حتی شاید شاعر آن کار ، مرحوم آغاسی .
از روی نوازندگان آلبوم هم می توان به نکات دیگری پی برد …
از حضور امید حجت ، سیامک شکوری و فیروز ویسانلو نمی شود چیز زیادی حدس زد به جز آنکه از انواع گیتار در این آلبوم استفاده شده ( و مگر می شود استفاده نکرد ؟! ) اما نام بردن از محمد جاسمی ، علی صنعتی و رضا فهیمی هر کدام نشان از این دارد که در این آلبوم هم با تلفیق مواجه خواهیم بود . و سازهایی چون تار ، سه تار ، نی ، دف و چه کسی می داند شاید حتی سنتور ؟ و وجود نام شهاب اکبری در میان نوازندگان ( هر چند شاید مسخره بیاید ) اما احتمال وجود سنتور را افزایش می دهد . چرا که با توجه به قدرت بالای VST ها دیگر از کیبورد و پیانو در آلبومی به صورت زنده استفاده نمی شود و نام نوازنده ای برای آنها ذکر نمی کنند . و قرار گرفتن نام شهاب اکبری در این لیست تنها دو احتمال را ایجاد می کند . او آنچنان شنیدنی پیانو زده که باعث قرار گرفته شدن نامش در این لیست شده ! او سازی دیگر زده است . سازی که ممکن است سنتور باشد ( طبق معرفیی که چند سال پیش روی نت قرار گرفت و می گفت اکبری در کودکی سنتور یاد گرفته است ) … پیام طونی نوازنده ی ویلن است . اگر چه برای اولین بار است نام او را به عنوان همکار چاووشی می شنویم اما همه مان از علاقه ی محسن به ویلن خبر داریم ( که حتی در اولین آلبوم تنظیم شده اش (خودکشی ممنوع) از این ساز استفاده کرد ) و یک سوال ! ویلن کجاس بگو را چه کسی زده است ؟! … بابک یوسفی نوازنده ی کلارینت است . و اینکه از این ساز در ژاکت به صورت زنده ( و نه کامپیوتری ) استفاده شده ، نشان از تاکید هر چه بیشتر محسن روی موسیقی و خلق لحظه های ناب دارد .
این بود آنچه می شد از ژاکت حدس زد . آلبومی که امید زیادی به آن می رفت و با پخش دو قطعه ی سلام آقا این امید ها چند برابر شد . آلبومی که قرار است دوران تازه ای ایجاد کند . دوران تازه ای در شعر و موسیقی محسن چاووشی . آلبومی که طبق شنیده ها لحنش دیگر یک ناله ی از ابتدا تا انتها نیست . آلبومی که ترک هایش شلوغ نخواهند بود . پلاگین هایش همگی روشن ـند و آلبومی که قرار است نیمه ی دوم دی ماه ۸۸ منتشر شود . تاریخی که هر چند ممکن است درست باشد اما تجربه می گوید خیلی نباید دل را صابون زد …
ژاکت می تواند زمینه ساز قرار گرفتن چاووشی در پله های بعدی موفقیت باشد . و نهایتا رفتنش به سمت موسیقی راک . یک هدف خوب . این همه آلبوم پاپ خسته تان نمی کند ؟ به خدا چرا … تا کی باید شنونده ی آلبوم های ۸ الی ۱۲ ترکی باشیم که هر قطعه زمانش بین ۴ تا ۵ دقیقه است ؟ و هر قطعه از یک ملودی یک خطی تشکیل شده و ۸-۹ بیت که یکبار خوانده می شوند ، سپس ملودی نواخته می شود و دوباره شعر خوانده می شود ، دوباره ملودی و تمام ؟ و سازها به شکل خسته کننده ای تکراری اند . و ملودی ها کوتاه و راحت هضم . و شعر ها همه با یک مضمون . و یک وزن . و یک مشت کلمه یکسان .
چرا چاووشی نیاید و یک آلبوم ۵ ترکی ندهد که هر قطعه اش ۱۵ دقیقه باشد ؟ یا یک آلبوم ۲۰ ترکی در دو CD ؟ چرا پایش را از ترانه فراتر نگذارد ؟ و اصلا از شعر ؟ چرا شعر هایش وزن داشته باشند ؟ چرا نیاید روی شعر های بی وزن کار کند ؟ چرا سولوهای ۳-۴ دقیقه ای در آهنگ هایش نداشته باشد ؟ چرا پاساژ های دیوانه کننده نداشته باشد ؟ او که مایه ی همه ی اینها را دارد . چرا که نه ؟
ژاکت و نهایتا یک آلبوم پاپ دیگر ( و یا آنطور که خودش می گفت ۲ آلبوم پاپ دیگر ) می تواند کافی باشد برای آنکه پاپ را رها کنیم و با استعداد های دیگر هنرمند مجبوبمان اشنا شویم … استعدادهایی که حیف است تلف شوند . به چه قیمت نباید موسیقی ما از سطحی که هست بالاتر رود ؟ اشکال یه شاخه نیلوفر در جذب مخاطب ( آن هم به عنوان یک آلبوم پاپ ) چیزهای دیگر بود ، و گرنه گاهی باید حتی مخاطب ساده پسند را فدا کرد ( این نه بدان معنا که خودمان را گول بزنیم . بیاییم همه ی کارها را درست انجام دهیم و انواع دیگر موسیقی را آن طور که باید و از روی اصول تجربه کنیم ، آنوقت دیگران را به ساده شنوی و بد فهمی متهم کنیم ) اگر مخاطب همراهی نکرد خب نکند ! قرار نیست کسی را کشان کشان به دنبال خود بکشیم . باز هم می گویم اینها ربطی به یه شاخه نیلوفر ندارد و مربوط به افق های دورتر است . و در زمانی که همه چیز درست و به جا انجام گیرد …
شنیدن یک آهنگ کانتری ، با درون مایه ی ایرانی و صدای چاووشی می تواند تجربه ی بی نظیری باشد ! به امید آن روز در این روزهای بی ژاکتی …
۳ دی ۸۸
۴ بعد از ظهر
